خلاصه نشستم تکرار فیلم لحظه ی گرگ و میشو دیدم ساعت ده ونیم شد به بچه ها صبحونه دادم به دخترم گفتم مواظب دا داشت باش می رم خرید گفت باشه تا اومدم صدای مادر شوهرم می اومد خونه اوضاعش داغون بود البته عادت دارن خونمو این ریختی ببینن اصولا روز ای که خونم کثیفه روزی چهار بار میان ولی یه بار یه هفته تمیز بود خونم فقط تا دم در می اومدن هرچی می گفتم بیاین تو می گفتن کار دارن باید برن
اینم از شانس ما.
چند دقیقه بعدشم که با خجالت در حال جمع کردن وسایل بودم یهو در هال باز شد خواهر شوهربزرگم اومد تو .ما توی یه حیاطیم اصولا به همه ی کارهام اشراف دارن جز موقعی که تمیز ومرتبم که اونم از شانس نحس ماست.خلاصه با شرمندگی نشستم به ظرف شستن یه نیم ساعتی نشستن بعدم رفتن این که گفتم آبروم رفت منظورم این بود که بازم آب روم رفت.
الان سالاد الویه آماده کردم گذاشتم یخچال منتظر شوهر یم بیاد.
من خودم سالاد الویه خیلی دوست دارم به خاطر همین در وعده ی نهار هم درست میکنم.
آبروم رفت...
ما را در سایت آبروم رفت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 76